تبليغاتX
به یاد عهدمان ::

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم              بلاجویان کویش را چو جان خویشتن دانم

 

 

پدر و پسر در كوه ها قدم مي زدند.ناگهان پسرك زمين خورد و صدمه ديد فرياد كشيد ووواو... و ...

با كمال تعجب شنيد صدايي در كوهستان تكرار كرد ووواو...و. با تعجب فرياد كشيد" تو كي هستي؟"

و جواب شنيد" تو كي هستي؟" پسرك فرياد كشيد" من تو را تحسين مي كنم" صدا جواب داد "من

تو را تحسين مي كنم" پسرك عصباني شد و فرياد زد "ترسو" و جواب شنيد"ترسو"

   پسرك به طرف پدرش برگشت و پرسيد "داره چه اتفاقي مي افته؟" پدر لبخندي زد و گفت:"پسرم دقت كن" و فرياد كشيد،تو يك قهرمان هستي" صدا پاسخ داد "تو يك قهرمان هستي."

   پسرك شگفت زده شد اما چيزي دستگيرش نشد.پدر پاسخ داد : مردم اين پديده را اكو مي نامند اما در واقع اين زندگي است.هر چيزي كه انجام دهي يا بگويي بسوي تو باز خواهد گشت و زندگي انعكاس كارهاي ماست. اگر در دنيا بدنبال عشق باشي، در حقيقت عشق را بوجود مي آوري. اگر رقابت بيشتري بخواهي، رقابت را بوجود مي آوري. و اين هماهنگي ميان همه چيز و در همه جوانب زندگي برقرار است.تو هر چيزي را كه به زندگي بدهي،زندگي همان را به تو خواهد داد.

زندگي تو يك اتفاق نيست،آن ها انعكاس وجود خود تو هستند

 

|+|
نوشته شده توسط شاهد صبح در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 17:57