وقتي به سن تكليف رسیدی...
وقتی کمی بزرگتر شدی و نه ساله شدی , خدای بزرگ و مهربان محبت و عنایتی را شامل حالت کرد که یکی از بزرگترین امتیازات توست نسبت به مردها , تو اگر بدانی نماز یعنی چه ؟ روزه یعنی چه ؟ حج یعنی چه؟ می فهمی که تو را برای چه امری انتخاب کردند.
نماز معراج مومن است , نماز ملاقات با پروردگار است , نماز یعنی نزدیک شدن انسان با تقوا به خدای عظیم و بلند مرتبه , محبوبترین اعمال است نزد خدا و آخرین وصیت پیامبران , نماز ستون دین ماست و نخستین چیزی که مورد حساب قرار میگیرد نماز است اگر قبول شد ما سوای آن هم پذیرفته است , نماز اجازه حرف زدن بنده حقیر است با خدای علی و عظیم . و اما روزه « الصوم جنه من النار» روزه سپری است در برابر آتش جهنم , رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند : آیا به شما خبر ندهم از چیزی که اگر عمل کنید شیطان به اندازه مشرق تا مغرب از شما دور شود ؟ عرض کردند چرا یا رسول الله " فرمود :روزه رویش را سیاه می کند و صدقه پشتش را می شکند و دوستی برای خدا و همدستی در کار خیر دنباله اش را قطع می کند و استغفار رگ قلبش را می برد و هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن روزه است .روزه روح اخلاص را در انسان پرورش می دهد و بهشت دری دارد به نام «ریان» (سیراب شده) که تنها روزه داران از آن وارد می شوند و عید انسان وقتی است که روزه و نماز او را قبول کرده باشند.
عبادت اجتماعی و روح بخش حج که عامل تقویت دین است , خدا آدم و فرزندانش را مامور ساخت تا راه همین مکه را پیش بگیرند و برای حرکت به سوی آن ثواب قرار داد و آنجا را هدف حرکت در نظر گرفت , دلها از سرزمین های خشک و دور , از پرتگاه های راه های کوهستانها, از جزیره های دریاهای پراکنده عاشق کعبه است . به خاطر همین علاقه با نهایت تواضع رهسپار مکه می گردند اطراف خانه کعبه با خدا سخن می گویند هروله می روند (حرکت میان آهسته و سریع) به خاطر خانه خدا به سر و صورت و موی خود توجه نمی کنند و لباس های دوختنی را پشت سر ریخته اند ... که اینها در آزمایش بزرگ امتحان شدند , برسی آشکار و خالص یابی کامل است و خدا همه این کارها را سبب رحمت خود و رسیدن به بهشت قرار داده است.
همه این برکات و فضائل در نه سالگی بر تو تکلیف می شود , اگر دو نفر منتظر ملاقات با فرد بزرگی باشند, اگر یکی را زودتر بپذیرند مگر نه این است که به او بیشتر محبت کردند , خدای مهربان تو را حدود 6 سال زودتر از پسر به محضرش پذیرفته و اگر کمی فکر کنی متوجه عظمت این لطف الهی خواهی شد . وقتی خانم رضایی این جمله را میگفت در چشمانش اشک حلقه بست و لحظاتی ساکت شدند و بعد آنچنان از محبت ها و الطاف خداوند صحبت کردند که مرا نیز منقلب کرد . یاد جشن تکلیفی که برایمان گرفته بودند افتادم و حرف هایی که مادر ها می زدند .آه ! که چقدر از حقیقت دور بودم و چقدر قدر نشناس که اینهمه لطف خدا را به ظلم تعبیر می کردم خدای بزرگ و مهربانم که تاج افتخار بر سرم گذاشته بود و مرا به محضر خودش دعوت کرده بود , به من اجازه حرف زدن با خودش را داده بود, صبح و ظهر و شب وقت ملاقات حتمی به من داده بود,او که همه چیز است همه خوبیها و قدرت ها مال اوست به من که هیچم از خاکم چه داده است!
خدایا, محبوبم, معبودم, خدای مهربانم مرا ببخش که اینطور فکر می کردم...
