تبليغاتX
به یاد عهدمان ::

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم              بلاجویان کویش را چو جان خویشتن دانم

دومين ملاقات 

آماده حركت شدم ، از دور درخشش گنبد طلايي حضرت معصومه سلام الله عليها پيدا بود، بار ديگر در دل از ايشان كمك خواستم و با قدم هاي محكم به طرف خانه خانم رضايي حركت كردم .

ايشان با استقبال خيلي گرمي مرا به اتاقي راهنمايي كردند كه جز در كتابخانه ها تا به حال اينهمه كتاب نديده بودم ، اتاق بزرگي بود كه اطراف آن قفسه هاي بزرگي بود كه با سليقه خوبي كتابها در آن چيده شده بود ، با اشتها به كتاب ها نگاه مي كردم كه ايشان با يك ليوان شربت وارد شدند ، پرسيدم آيا شما از اساتيد دانشگاه هستيد ؟ گفتند : نه ، پرسيدم : لابد اينهمه كتاب متعلق به همسرتان است ! گفتند : هر دو استفاده مي كنيم ، بيشتر اينها را وقتي در خانه پدرم بودم تهيه كردم و بعضي را هم البته ايشان تهيه كرده است .

خانم رضايي با مهرباني خاصي كمي از خودشان برايم گفتند و در همين چند برخوردي كه با ايشان داشتم ، متوجه شدم كه خيلي خوش اخلاق هستند ، اهل معنويات هستند ، علمشان خيلي زياد است .در فقه مجتهد بودند و به زبان عربي تسلط كامل داشتند، زياد اسم امام زمان عليه السلام را به ميان مي آوردند ، بيشتر قرآن را حفظ بودند و از طريق اينترنت كارهايي براي شناساندن امام زمان عليه السلام و تبليغ اسلام انجام مي دادند و خلاصه خيلي خوشحال بودم كه با چنين خانمي آشنا شده ام .تعدادي از سوالاتم را روي برگه اي نوشته بودم ، خانم رضايي نگاهي به سوالاتم كردند و گفتند : قبل از اينكه راجع به اينها صحبت كنيم بگذار اول تكليف يك چيزي را معلوم كنيم !

گفتم بفرماييد من سراپا گوشم؛ خنديدند و گفتند: ببين اگر براي جواب سوالاتت با استدلالات دانشمندان غير مسلمان و فلاسفه و حرفهاي كساني كه عنوان دفاع از حقوق زن را يدك مي كشند قانع مي شوي با اينكه من حرفهاي اينها را مي دانم ولي برايت نمي گويم دليلش هم اين است كه نظريات اين آدمها متكي به افكار خودشان است و كلي غلط و اشتباه دارد و نتيجه استفاده از نظريات اين افراد هم بارز است ، اگر يك نگاهي به وضع زن در اين حوامع بياندازي مي بيني كه تا چه حد به اسم آزادي و حقوق زن مقام او را تنزل داده اند ،  اگر آمار جرم و خشونت عليه زنان ، ديدابزاري و كالاگونه نسبت به زن و كانون خانواده و نقش زن و مادر را در اين كشور ها كه اسم متمدن و پيشرفته هم برويشان گذاشته شده را ببيني برايت واضح مي شود و به قولي آن چيز كه عيان است چه حاجت به بيان است !

و گفتن حرفها و نظريات آنها جز سردرگمي چيزي به همراه نمي آورد ، چرا ما كه مسلمان هستيم و قرآني داريم كه‌ تبيان كل شي و مربيان با عظمتي داريم كه معدن علم و حكمت خدا هستند بايد به حرفهاي اينها توجه كنيم !؟ دين ما كامل است و من انشاء الله هدف از خلقت زن و نقش و وظيفه او و جايگاه او را از آيات قرآني و سخنان معصومين عليه السلام برايت بيان مي كنم كه حرف حق و راه حق يك راه بيشتر نيست و آن صراط مستقيم است ، به ايشان گفتم تمايل قلبي من هم همين بود كه از راه صحيح و به دور از هر گونه افراط و زياده روي آنچنان كه جنبش هاي فمينيستي و انجمن هاي اينچنيني مي پندارند و بدور از هرگونه تسامح و تفريط آنچنان كه خيلي از زنان باور دارند كه كسر و نقصي دارند ، فقط نظر خداي عزيز و امام زمانم و دينم را بدانم . ايشان هم تاييد كردند و بعد از مدتي جواب سوئالاتم را پيدا كردم و متوجه محبت هاي خداي عزيزم شدم كه اگر مايل باشيد براي شما هم مي گويم و اميدوارم براي شما هم راه گشا باشد .

                                                                      ادامه دارد ...

 

|+|
نوشته شده توسط شاهد صبح در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 12:2
شروع ارتباط 

كاغذي كه شماره تلفن رويش نوشته شده بود را نگاه مي كردم بلاخره گوشي را برداشتم و شماره را گرفتم ، دختر بچه اي جواب داد ، پرسيدم خانم رضايي هستند ؟ با ادب زيادي از من تقاضا كرد كه كمي صبر كنم ، بعد از مدتي ايشان آمدند وقتي اسمم را گفتم فورا شناختند و احوال پرسي گرمي كردند با حالت شوخي بهم گفتند : بلاخره جواب هايت را پيدا كردي يا نه ؟ گفتم : براي همين مزاحم شدم بلكه به نتيجه اي كه مي خواهم برسم .

خانم رضايي گفتند: همسرم روز ها سر كار است و در خانه نيست ، دختر كوچكي دارم كه معمولا بعد از ظهر ها مي خوابد اگر دوست داري در آن ساعت ها بيا منزل ما كه وقت مناسبي است براي اينكه بيشتر با هم صحبت كنيم من هم قبول كردم و بعد از اينكه آدرس را دادند فهميدم چقدر نزديك خانمان هستند و قرار اولين ملاقات را با هم گذاشتيم در ضمن ايشان خيلي از من تعريف كردند كه اهل تحقيق هستم و بي تفاوت از كنار مسائل نمي گذرم و براي رسيدن به حقيقت تلاش مي كنم و بهم گفتند كه بلاخره جوينده يابنده است،  خيلي تشكر كردم و روز شماري كردم كه به ديدنشان بروم ...

                                                                                                  ادامه دارد ...

|+|
نوشته شده توسط شاهد صبح در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 3:37
آشنايي با يك دوست 

از آنجايي كه خانه مان در شهر مقدس قم بود، يك روز به حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها رفتم و به ايشان متوسل شدم و شديدا خواهش كردم كه كمكم كنند . آخر من هم زن بودم بايد مي فهميدم كي هستم ، براي چي خلق شدم و بايد چه كار بكنم .

يك گوشه خلوت حرم نشسته بودم و به عظمت و بزرگي حضرت معصومه سلام الله عليها فكر مي كردم ، ده ها امام زاده در شهر قم مدفونند ، بعضي در نسب مثل ايشان فرزند امام هستند مثل حضرت علي بن جعفر عليه سلام يا حتي خارج از قم خواهران و برادران امام رضا عليه السلام در نقاط ديگري مدفونند مثل جناب امام زاده صالح در تهران يا جناب حمزه در شهر ري و ... پس چرا اينقدر حضرت معصومه سلام الله عليها عظمت و شكوه دارد؟

 بعد از مشهد دومين شهري است كه زائران از همه جا براي زيارت اين بانوي بزرگوار مي آيند ، خانمي كه شيعيان به شفاعت ايشان به بهشت مي روند (بحار الانوارـج ۶ـص ۲۲۸ )  و ثواب زيارتش بهشت است (عيون الاخبار رضاـ ج ۲ـ ص ۶۶ )  بلكه زيارتش مثل زيارت حضرت فاطمه سلام الله عليها است ( داستان شايستگان ـ ص ۲۶۵ ) زوار مثل پروانه به دور حرمشان مي گشتند ، بارها ديده بودم كه علما به زيارتشان مي آيند و سر به آستانشان مي سايند آخر بيهوده سخن به اين درازي !

 مي دانستم كه راه را درست آمده ام ، دلم پر شده بود از محبت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها همينطور كه نشسته بودم و ملتمسانه ضريح ايشان را نگاه مي كردم خانمي آمدند كنارم و مشغول خواندن نماز شدند ، بعد از نماز به من سلام كردند و پرسيدند تسبيح داريد ؟ گفتم ندارم ولي براي اينكه كمكشان كنم بلند شدم و جعبه مهر ها را گشتم و بلاخره يك تسبيح پيدا كردم و بهشان دادم ، خيلي تشكر كردند و بعد از تمام شدن ذكرشان رو به من كردند و اسمم را پرسيدند و با حالت جالبي گفتند : در خانه اهل بيت كه انسان بيايد بي جواب بر نمي گردد، فورا گفتم اتفاقا من هم نشستم اينجا تا بلاخره جواب سوالاتي كه مدت هاست ذهنم را مشغول كرده بگيرم ، مي خواهم بدانم من براي چه خلق شدم ، زن بودن نقص است، چه كار بايد بكنم و اين حرفهايي كه راجع به زن ها گفته مي شود حق است يا نه ، بغض گلويم را گرفته بود و ساكت شدم .

ايشان روي يك كاغذ اسم و شماره شان را نوشتند و به من دادند و گفتند راجع به اين موضوعي كه گفتي من خيلي تحقيق كردم اگر دوست داشتي تماس بگير با هم صحبت كنيم و خداحافظي كردند و رفتند ، كمي دلم آرام گرفت از حضرت معصومه سلام الله عليها تشكر كردم و تصميم گرفتم تا از راهنمايي ها ي اين خانم استفاده كنم .            

                                                                                    ادامه دارد ... 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهد صبح در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 11:45